خرید بک لینک

اين پست رو يادتونه؟ فكر كنم اين آهنگه هم، آهنگ كلافگي منه.

*دانلود

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

شعر مي تونه به توصيف حال بدت، وزن و قافيه و زيبايي بده ولي نمي تونه اون رو، خوبش كنه.

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

هجده سالشه. نمي دونم چي شد و چرا اصلا بحث رو شروع كردم ولي بهش گفتم «نور نیست، یعنی وقتی خیلی دقیق فکر می کنم می بینم که هیچوقت توی اين ٢٧ سال نور رو حس نكردم.» گفت «امكان نداره، حتما بوده ولي چون نور

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

وقتي مي گي اون با بقيه فرق داشت، يعني اونقدر نتونستي بهش نزديك بشي كه بتوني به اين درك برسي كه اونم مثل بقيه ست.

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

قبل از دوره ي آيلتس با هم چند باري همكلاسي بوديم. پسر خوبي بود، سه چهار سالي از من بزرگتر بود، يكي از رشته هاي مهندسي رو خونده بود و از همون موقع قصدش مهاجرت بود. تنها زندگي مي كرد و صبح تا شبش به كار

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

احتمالا اگه مي دونست توي ٢٤ ساعت گذشته، انقدر دلم براش تنگ شده كه براي تكست ندادن بهش به قطع كردن دستامم فكر كردم، حتما تكست مي داد...

+بي اعتنا-ابي

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

شب هايي توي زندگي هر آدمي هست كه هيچ چيز يا هيچ كس جزئي از تو نيست؛ نه حس مي كني متعلق به چيزي يا كسي هستي، نه كسي يا چيزي متعلق به توئه؛ نه خانواده، نه عشق، نه معشوقه، نه دوست و نه حتي مايملك. خب مسلما، توي اين شب آدم با حس و حال يك انسان فقيرِ بيریشهی مردمگریز، نمي تونه زندگي كنه، نمي تونه بخنده، نمي تونه حوصله داشته باشه و خب فكر كن اين يه شب بشه چند هزار تا شب متوالي...

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 11:52

صفحه بندی